به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه ميگويي که بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا! گوش سرما برده است، اين يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود، پنهان است
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يکسان است
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسکلتهاي بلورآجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبارآلوده مهر و ماه،
زمستان است ...
پ ن:چشمه ساری در دل و
آب شاری در کف
آفتابی در نگاه و
فرشته یی در پیراهن
از انسانی که تویی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM