به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم
گاهی فکرمیکنم زمین یک حباب کوچک و سرگردان است...بر دریای مواج هستی و اگر نگاه تو نباشد با یک تلنگرو یا وزش ساده باد در هم میشکند.آنگاه رویاها و خوابهایم روی آبهای سرد پخش میشوند و با موجهای معلق به ناکجا مبروند.گاهی فکر میکنم اگر نفس شیرین تو نبود تابستان و بهار بی لباس می ماندند واین روزهای کهربایی هیچوقت از پشت کوههای بلند قامت,بیرون نمی آمدند,
خدایا...
قبل از اینکه تورا بشناسم بی آرزو وترانه در گوشه ای از قلبم خوابیده بودم.و کسی نشانی ام را نمی دانست ... نه سیبهای سرخ نه علفهای هرز,
خدایا....
عشق تو دنیای فنجان واژگونست که سرنوشتم رابه تاریکی و تباهی گره می زند و من هیزم قهوه ای و سختیم که در جنگلی دور از یاد رفته ام .
خدایا....
بی عشق تو از گل و ستاره گفتن وروی صدف و برف نوشتن بیهوده است. اگر دراتاق کوچکم که بوی شعرو کتاب میدهند. راه نروی و سرودهای نگفته ام را با شوق نخوانی زندگی معنی نخواهد داشت.
خدایا ....
اگر تو را باور نداشته باشم ,جهالت و گناه در مسیر ها و کاجها و حروف الفبا و دستهایی که هر روز چند بارآنها را می شوییم ,رخنه می کنند .
خدایا....
با تو با نام زیتونی تو می توانم در باران و آفتاب بدوم و سر به سر رودها بگذارم و هزار ساله شوم .با تو می توانم رطوبت گندم تازه را بر خوابهایم بپاشم و بی آنکه سرفه کنم ,آواز بخوانم شبیه دشتهای بی قرار لاله شوم .
خدایا....
یکی از پنجره های دنیا را باز کن و نام مرا بر لب بیاور تا در مه آلود ترین روزهفته.شمعهای عاشقم رایکی یکی کنار نام تو روشن کنم....
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM