تبليغاتX
به حریم تو می خورم سوگند...


به حریم تو می خورم سوگند...

به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم

کاروانی ز دور می آید     دستها سایبان چشمها کاروانی زدور می آید

در بیابان تشنه و برهوت   گرد و خاکی ز دور می آید

 

آی بارانیان به کوچه زنید    تا که پایان دهید فاصله را

گوشه دل دهید می شنوید     بی قراریه زنگ قافله را

 

بین یک حلقه از بنی هاشم    محملی خوش خرام می آید

پشت پرده فرشته ای آرام      با وقار تمام می آید

 

کور بادا و دورچشم فلک       زینب از راه دور می آید

سر عالم به زیر چون بانو     قصد دارد نزول فرماید

 

خیمه ها یک به یک علم گردید  جان عالم به فدای خیمه دوست

اولین خیمه ای که قد افراشت      خیمه زینب است-چون بانوست...

 

خیل اصحاب گرد شمع وجود     چشمها بی قرار ثارالله

دست در دست باد –دختر کی     پا به پای حسین عبدالله

 

هر چه کودک پیاده شد آخر        بوسه ای از رخ عمویش کرد

به عمو تا رقیه اش را دید         پاک خاک از لباس و مویش کرد

 

ناقه ای روی خاک زانو زد        ضرب خورشید آسمان کم شد

هر کسی بود گرد محمل عشق      دست بر سینه اش زدو خم شد

 

پرده از کجاوه رفت کنار           رخ عیان کرد عمه سادات

گوش کن میرسد صدای حسین     همگی بهر عمه جان صلوات

 

 

هاشمیان کنار رودک نورهمگی ذکر فاطمه بر لب

وعلم گشت بیرق عباس در کنار کجاوه زینب

 

آفتاب و تمام شدت آن مهربان شد به صورت عمه

باد می زد به پرچم عباس –سایبان شد به صورت عمه

 

دست اکبر گرفت دستی را         دست دیگر به بازوی عباس

پای عباس شد رکاب حرم          پای زینب به زانوی عباس

 

یل امالبنین به چشم کشید           گوشه آستین بانو را

زینب او را فشرد در آغوش       بوسه ای زد میان ابرو را

 

گفت داغ تو را نبینم من              عین آرامشم تویی عباس

من فدایت که در مصیبتها            آخرین خواهشم تویی عباس

 

با چنین عزت و جلال و شکوه       گشت خاتون پیاده از محمل

چند روزی گذشت باز رسید           ناقه های برهنه وای از دل

 

نه عمویی کنار عمه رسید            نه عصایش دو دست اکبر بود

آنکه هر دم کنار زینب بود          بین گودال پاره پیکر بود

 

    نگاه کن نگاه کن

 

یه قافله از دور میاد غریبونه          کیه به دنبالش که روضه می خونه؟

 

   نگاه کن نگاه کن

 

میون گهواره یه طفل شش ماهه          گرفته دلشوره ربابه بیچاره

 

   نگاه کن نگاه کن

 

رو شونه ی اکبر نشسته یک خواهر      بهش میگه بابا......   فدات بشم مادر!*

 

نگاه کن نگاه کن

 

حسین زینب رو گرفته زیر بال          نشسته با خواهر میون یک گودال

 

نگاه کن نگاه...

 

نه آبله بر پا – نه جامه ای پاره        نه صورتی نیلی- نه رفته گوشواره......

 

       فریاد یا محمدا .... حسین رسید به کربلا.

 

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1387/10/20

لينك مطلب

فتواى حسین(ع) این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛

 براى حسین(ع) زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است ، به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده ‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین (ع)مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است.

حسین(ع) آموخت که مرگ سیاه سرنوشت شوم مردم زبونی است که به هر ننگی تن میدهند تا زنده بمانند چه،کسانی که گستاخی آنرا ندارند که شهادت را انتخاب کنند مرگ آنها را انتخاب می کند.

کربلا یک حادثه نیست ،یک مکتب است.از آن میتوان روح اسلام را آموخت.وهم حقیقت تشیع را وهم معنی راستین یک مسلمان را.

حسین فریاد مى ‏زند - پس از دیدن  عزیزانش در خون و آنگاه که جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى ‏بیند - فریاد مى ‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ و او مگر نمى ‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این سوالی ست ازتاریخ فرداى بشرى . این پرسش، از آینده است و از همه ماست.این انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید.

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در چهارشنبه 1387/10/18

لينك مطلب

روز تاریخی عاشورا گذشت   سرگذشت عشق بود اما گذشت

                            ********

می کشان افتاده و ساقی نماند   جرعه ای در ساغری باقی نماند

جام های وصل را نوشیدند        جامه های خون به تن پوشیدند

عاشق و معشوق یکجا سوخته    ساخته با سوز دل تا سوخته

های و هویی نیست سوی هو شده     از من و ما رفته یکسر او شده

هم سبو بشکسته هم خم ریخته     مه خسوف آورده انجم ریخته

پاره پاره عاشقان سینه چاک      سینه های چاک وچون آیینه پاک

پیکر قران ناطق چاک بود         ناطق قران به روی خاک بود.

فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت.

اللهم العن ابا سفیان و معویه ویزید بن معویه.....

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در سه شنبه 1387/10/17

لينك مطلب

کوچکتر که بودم وقتی حاج آقا بعد نماز میگفت اللهم اشغل  ظالمین بالظالمین نمی دونستم یعنی چی... ولی حالا روزی هزاران بار از ته دل این دعا رو با خودم تکرار می کنم ...خدایا به حق شش ماهه کربلا به حق این بزرگ مرد کوچک! ظلم و شر ظالمین رو به خودشون برگردون.خدایا ظالمین رو جز به خودشون وامگذار.

تو هیچ کجای دنیا مرسوم نیست که نوزادان رو تو جنگ شرکت بدن...ولی بعد از حضرت علی اصغر شهید روزانه هزار کودک مظلوم تو غزه و فلسطین دارن به طرز وحشیانه ای شهید میشن.

خدایا به حق علی اصغر شهید که با اون دستهای کوچولوش تونست تمام ملتهای مسلمان رو به هم پیوند بده از کودکان ستمدیده غزه محافظت بفرما.آمین

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1387/10/13

لينك مطلب

سینه ها بر تیر ها آماج شد

باغ سرسبز ولا تاراج شد

 

هرچه گل، درباغ یکسر چیده شد

بزم عشق و عاشقی برچیده شد

 

باغ عشق است و گلش ناچیدنی است

گرچه یک گل هم ندارد ،دیدنی است.

 

 

عاشقان را بعد تو آوازه نیست    در کتاب عاشقی شیرازه نیست

ای شده با خون نمازت را وضو  تا قیامت آب شد،بی آبرو

 

از نمازت سر بلند اهل نماز      بلکه مسجود از سجودت سر فراز

ای ترا صد چشمه جوشان زخون   زخم تو بیرون و زخم من درون

 

رفتم و باشد،بهنگام سفر          جان به پیش این تن و تن،پشت سر

می نهم در ره گر این هنگام،کار    میکنم روز عدو در شام،شام

            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بسم الله الرحمن الرحیم.

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود...

 

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1387/10/13

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM