تبليغاتX
به حریم تو می خورم سوگند...


به حریم تو می خورم سوگند...

به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم

داد عارفی از ره تمهید سر قلیان خویش را به مرید

گفت:از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد ...قد گوهر ز درج راز آورد

گفت :در دوزخ هرچه گردیدم ...درکات جهیم را دیدم

آتش و هیزم و زغال نبود ! اخگری بهر انتقال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت ...

هر کس از آتش خویش می سوخت.

پ ن:

۱:اگه اشتباه نکنم شعر از صغیر اصفهانی

۲:پیشاپیش عید سعید باستانی رو به همه تبریک میگم.شاد باشید

یا علی

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1386/12/24

لينك مطلب

تنهایی ...

با همه خلق سخنها دارم  ؛ سخن از انسانها  ؛  سخن از این همه عصیانگری انسانها ؛ سخن از نسل بشر ؛

 

سخن از فتنه و شر ؛  دوستان گوش کنید...

 

قطره ای اشکم من   که ز چشم سیهی ریخته ام   و به خون جگر آمیخته ام...آتش و آهم من  دارم از

 

سینهء دلسوخته گان میخیزم

 

دارم از دیدهء دلباختگان می ریزم  ؛ وای بر من که بسی تنهایم....

 

مثل من هیچ کسی تنها نیست ، این همه پیش همه رسوا نیست ، منم و بی کسی و تنهایی ؛کنج آلونک

 

وحشت زدهء شیدایی ، من بسی تنهایم  ،همه از خویش مرا می رانند ،همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

 

، و به دیوانگی ام می خندند ،تمتم می بندند ، من بسی غم دارم....

 

غم من صحراهاست ، افق تیرهء آن ناپیداست . مثل ابر سیهی غمگینم ، هر کجا می نگرم ماتم و غم می

 

بینم . من بسی غم دارم ...

 

غم آوارگی و دربدری ، غم تنهایی و خونین جگری ، غم عصیانگری انسانها ،غم انسان و غم نسیانها ،

 

دوستان گوش کنید !  همه جا رنگ دروغ ،همه جا پر شده از نیرنگ است ،پای رهوار حقیقت لنگ است

 

،دوستان در رنجم ،رنجم از رنگ و ریاست ، دورهء مرگ صمیمیت و یک رنگیهاست ، دل یک رنگ

 

کجاست؟رنگ بی رنگ کجاست؟دوستان این مردم همگی صد رنگند ،

 

 دوستان می باید  روز را روشنی از نور حقیقت باشد ، صحبت از مهر و محبت باشد ،دوستان می بخشید  چه کنم بیمارم و چنان برزخم و تب دارم  گویی اینک هذیان می گویم...

 

دوستان گوش دهید  همه جا در صحف ابراهیم...به اوستا و زبور داوود...و به قران و به انجیل و به تورات یهود ...سخن اینست که انسان باشید ، از بد و زشت گریزان باشید ، دوستان سینه که بی کینه شود سرزمین ابدیت آنجاست  کاخ زیبای حقیقت آنجاست فکه در او نور خداست ،که در او لطف و صفاست ، دوستان در همه حال اینچنین چرخ زمان می چرخد

 

من دوان در پی ارابهء خاموش سکوت   می روم من به جهان ملکوت  گر چه اینجا همه چیزها رؤیاست  لطفش اینست که غم ناپیداست.... .

 

پ ن۱::این مطلب (شعر یا...)رو خیلی سال پیش تو یه مجله خوندم نوشته آقای دکتربهرام ...یادکتر بهرامی.

۲:ممنونم واسه همه محبتهاتون

۳: ایام اربعین حسینی تسلیت باد...خداوند همموم رو با سید الشهدا محشور کنه.آمین

 

یا علی

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در چهارشنبه 1386/12/08

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM