تبليغاتX
به حریم تو می خورم سوگند...


به حریم تو می خورم سوگند...

به حریم تو می خورم سوگند,به رقیه می خورم سوگند,من به زینب می خورم سوگند,گر بگویی بمیر میمیرم

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

۷شهر عشق را با تو دیدیم  آنگاه که کوچه های عاشقی را با تو

پیمودم آنگاه که قدم می زدیم و خوشبختی با ما بود.

من از ۷ آسمان عشق گذشتم آنگاه که دستانت را در دستانم داشتم

وجودم را از گرمای وجودت لبریز کردم  آنگاه که بوییدم و بوسیدم...

آنگاه که پر و خالی می شدم از تو

من ۷کفش و ۷ عصای فولادین را به عشق 2باره دیدن روی تو خواهم

فرسود .من با تو بودم در تمام لحظاتی که خدا با ما بود.

من 7000000....سال جوانتر شدم آن هنگام که تو دعای عشق را زمزمه

 کردی و من با گوش جان شنیدم

آن هنگام که سردی کاشیهای امامزاده را به جان خریدیم

با تمام وجود حس کردیم تا سوز داغ دوری را فراموش کنیم

تا یادگاری مشترک در دلهامان باقی بماند. آن زمان که شیرینی عشق

را با دستان خود در دهانم گذاشتی و من روی ابرها به نظاره ی تو بودم

۷ روز لبریز از امیدکه تو در کنارمن بودی...با عشقی مشترک،با دردی

 مشترک،روحی مشترک،جسمی مشترک و آوازی مشترک ...که به

جا ماند.گویی ما ۷ عمر را زندگی کردیم...در این ۷ روزی که با هم گذراندیم.

ما با هم هستیم.و من تو را دوست دارم ومن تو را دوست دارم و من...

 

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در دوشنبه 1385/08/29

لينك مطلب

سلام نازنینم  امروز  امده  ام   تا  بنویسم  از عشق از محبت از  وفا از

  صمیمییت   از  زیبایی  از  عشقی که  اول و  اخرش خداست  عزیزم

  امروز  امده ام   تا  بنویسم  از  خودم  از خودت  از  دختری  که  می  پنداشت

  همه  حرفهای  او  را کودکی او  می پندارند  اما  درین  بین   پسری  بود  که

  عاشق  همین   سادگی  و  کودکی بود  و من  اینجا  باز دلم  گرفته  نه  از

ز  دوری  که  بعد   از  خدا  تو  نزدیکترینی   ای  هم  صدا  با صدای من ای

 زیبایم و  ای  تمام  ارزوها  و بودو نبودم.    و  من امروز  بیش از همیشه

 دوستت  دارم....نه....نه.....نه.....اشتباه کردم   دوستت  ندارم   بلکه  عاشقانه

   می پرستمت .و  بگویم  که  فقط   خدا  میتواند  بین من  و  تو  جدایی   بینداز

د   و  بس .............

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در جمعه 1385/08/26

لينك مطلب

___________ ___####_________________________________ ___####_________________________________ ___####_________________________________ ___####_________________________________ ___####_________________________________ ___####_________________________________ ___####______###______###_______________ _########__#####___#####________________ ___________#######__######______________ __________################______________ __________################______________ ___________###############______________ ____________#############_______________ _____________###########_____###___###__ ______________#########______###___###__ _______________#######_______###___###__ ________________#####________###___###__ _________________###_________###___###__ __________________#___________#
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/18

لينك مطلب

باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/18

لينك مطلب

گفتم تو چرا دور تر از خواب و سرابي گفتي که منم با تو وليکن تو نقابي اما تو نقابي فرياد کشيدم تو کجايي تو کجايي گفتي که طلب کن تو مرا تا که بيابي چون همسفر عشق شدي مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش هر منزل اين راه بيابان هلاک است هر چشمه سرابيست که بر سينه خاک است در سايه هر سنگ اگر گل به زمين است نقش تن ماريست که در خواب کمين است در هر قدمت خار هر شاخه سر دار در هر نفس آزار هر ثانيه صد بار گفتم که عطش مي کشدم در تب صحرا گفتي که مجوي آب و عطش باش سراپا
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/18

لينك مطلب

یا علی(ع)
نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/04

لينك مطلب

بر عمر رفته هیچ دریغ و درد ندارم

داغم که بی تو و بی این وآن گذشت

بی عشق و بی امید چه شبها که روز شد

آن روزهای تلخ که بی"همزبان"گذشت

*********************************

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/04

لينك مطلب

اشکها آهسته تر لغزید بر رخسار زردم

یارم آنجا منتظر می رم که زودی بر بگردم

شاه مرغان جهان هستی و مانی چون هزار

ناله ای گر داشتی "مریم "نمرده ،پس...بنال

من اینجا دور از او ماندم چه گویم

من اینجا دور از او چونی بگردم

یارم آنجا منتظر، چشم بر گردون گردان

بار الهی چشم مستش را بخندان ،قلب رنجورش

مگریان...

شام ها و روز ها گو رهسپر گردند،باکی نیست

روزها خواهی نخواهی،شام ها گاهی به گاهی

غم فزون است،تو مخور،بگذار برایم

تا که من جامش بنوشم،تا برای تو نماند

می روی؟!تنها مرو،با من بمان پیمانه گیریم

تا ندانیم ما که بودیم،یا چه هستیم،یا چه کردیم.

 

نوشته شده توسط میخوام خادمت باشم یا الزهرا(س)قبولم کن . در پنجشنبه 1385/08/04

لينك مطلب




کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by pariemehraboon-5009.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM